X
تبلیغات
زولا
-

شیخ دانایی برای جمعی سخن می‌گفت و پند می‌داد.

در بین پندها لطیفه ای برای حضار تعریف کرد. همه دیوانه وار خندیدند!
بعد از لحظه‌ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا این که دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت :


وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه‌ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می‌دهید؟
"گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید"!







تاریخ : چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 | 07:00 | چاپ | نویسنده: نجف | نظرات (5) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.