X
تبلیغات
رایتل
-

شخصی را قرض بسیار آمده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان می کند.
آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه می زند، آن صحنه را دید، پشیمان شد و بازگشت.

تو را که این همه گفت وگوی است بر دَرمی 

چگونه از تو توقع کند کَسی کَرمی؟

تاجر چشمش به او افتاد و فهمید که برای حاجت کاری آمده است. پس به دنبال او رفت و گفت: با من کاری داشتی؟

شخص گفت: 
برای هر چه آمده بودم، بی فایده بود. 

تاجر فهمید که برای پول آمده است .به غلامش اشاره کرد و کیسه ای سکه زر به او داد.

آن شخص تعجب کرد و گفت:
آن چانه زدن با آن تاجر چه بود و این بذل و بخششت چه؟
 
تاجر  گفت:
آن معامله با یک تاجر بود، ولی این "معامله با خدا...!"

"در کار خیر طرف حسابم با خداست. او خیلی خوش حساب است."






تاریخ : سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 | 23:48 | چاپ | نویسنده: نجف | نظرات (1) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.